
این خیلی خوب از آب دراومد بیرون:)
البته خب کار استدیو و میکروفون و این صوبتا بود وگرنه کی صدا اینقدر واضح میشد:)
از اول ساز زدن همش کلاسیک زدم. موزارت و هایدن و باخ و ... اینه که ایرانی زدن نه یه ذره, بلکه یعالمه برام سخته. مثلا فاصله ربع پرده(سری-کرن) اصلا تو کلاسیک وجود نداره و استفاده نمیشه. ایرانی هم خوبه ولی چیزی که باعث شده از ایرانی به کل زده بشم این نوازنده هایین که ایرانی میزنن.
محمدرضا زارعی و میثم مرودستی و ... اینا نه. اینا کلاسیک می شناسنن و میفهمن. خطاب سخنم با اون عده ای که اصلا نوازندگیشون خندیدن بلد نیست. به مرور زمان سازشون لهجه میگیره. بهش میگم لهجه ایرانی! سازهاتون لهجه ایرانی نگیره...
+این قطعه ایرانی نیست. کلاسیک هم نیست. یه چیزی بین این دوتاست که هنوز اختراع نشده. آهنگسازش آقای دایی ئه. واسه همین زدمش. هرچند منو یاد یه قطعه میندازه که هرچی فکر میکنم نمیدونم چیه!:)
برچسب:
نویسنده: زهرا فدایی