خرید بک لینک


یادمه. همین صفحه رو داشتیم تو کتاب ادبیاتمون. دقیقا همین شکلی. نمیدونم ادبیات سال چندم بود ولی خیلی بخش شعر نیمایی ش رو دوست داشتم.

روز آخر اون سال که شد, این صفحه کتابمو هدیه دادم به اون خانومی که همیشه زنگ های تفریح, رو صندلی های آبی حیاط مدرسه زیر سایه میشست با یه حال و حالت خاصی زل میزد بهم. حتی جواب لب خند هامم درست حسابی نمیداد, معلوم بود از این جواب الکی هاست, آخه تا چشمامو ازش برمیداشتم لب خندش دوباره پاک میشد. از اون روز دیگه حتی یک بار هم ندیدمش, نه تو مدرسه, نه تو هیچ خیابونی

اگه باز ببینمش اولین چیزی که ازش میپرسم اینه که آیا هنوز داره برگه کتابمو

+ بعضی وقتا فک میکنم نکنه اینم از اون دسته آدما بود که فقط من دیدیمش...

+ پررنگ نوشته شده بود :

زمستان 1336 - نیما یوشیج


++ اینو اضافه کنم که شعرش کامل نیست تو این عکس.

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:23

صفحه بندی