خرید بک لینک

تمام مدت به این فکر می کردم که چطوری برم سر تمرین تو اون موقع ظهر... و چطوری نرم حتی!

به فرزانه قول داده بودم هر وقت اسپری م تموم شد و خواستم عوضش کنم, اون قبلی رو بدم بهش. دیوونس! میگه خوشم میاد... حس خوبی داره!

میگم بابا از دور فک می کنی حس خوبیه... اصلا هم قشنگ نیست. میخنده.


+ امیر حسین, بچه ها... بچه ها, امیر حسین :)

++برای بهترین آبانی دنیا: منم به قطعیت میتونم بگم قشنگ ترین اتفاق امروز حرف زدن با یه رفیق مهربون از کیلومتر ها اونور تره... :)

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:23

صفحه بندی