خرید بک لینک
شهر من در سی کیلومتری تهران است.
از در حیاط که برویم بیرون اگر تصادف نشده باشد و معبری را آب نگرفته باشد حدودا نیم ساعته میرسیم به پایتخت کشور! ولی همین بعد فاصله کافیست که خیلی چیزها را تهران داشته باشد و ما نداشته باشیم.
یک سینما داریم که حدودا بیست سال پیش ساخته شد و شبیه همان بیست سال پیش است. سالن تئاتر نداریم. گالری نقاشی. عکاسی. موزه. کتابفروشی بزرگ که فقط کتاب بفروشد نه تراش رومیزی و برچسب پت مت!
اما تا دلتان بخواهد مرکز خرید داریم! شیک و بزرگ و چندین طبقه با آسانسور و پله برقی و اجناسی از همه کشورها, مرکز خرید هایی با اسم های کپی شده از پاساژهای معروف تهران...( این قسمتش واقعا مسخره و مزخرف است )
بیلبوردهای شهرمان اکثرا تبلیغ فست فود است و کم پیش می آید خبر از اتفاقی خوب بدهند! یکی دو خواننده معروف هستند که همیشه به این شهر سر می زنند و افاده ندارند که سالن شان باید حتما نمایشگاه بین المللی و برج میلاد باشد. کمی کمتر می کنند هزینه بلیط را و به طرفداران غیر تهرانی شان هم احترام می گذارند و الحق هم همشهری هایم عجیب استقبال می کنند. مسئولین عزیز شهرمان این استقبال و شور مردم را می بینند ولی باز در جلسه بعدی شان تصمیم می گیرند یک پاساژ دیگر بسازند!
می خواهم بروم کنسرت علیزاده... سال گذشته هم رفتم .نه به خاطر اینکه دوستش دارم. نه به خاطر اینکه "ک" را یک جور بامزه ای تلفظ می کند... صرفا به خاطر اهمیت دادنش به غیرتهرانی ها...

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:21

صفحه بندی