خرید بک لینک

زندگی ام دارد نفس میکشد هنوز... هنوز جریان دارد, عطر و بو دارد که پی اش را اگر بگیری گمانم برسد به شاخه ای نرگس در حوالیٍ طاقچهٍ کوچکٍ خانه مان. زندگی ام دارد در اوجٍ سکوتٍ این قابٍ بن بست نفس میکشد. نفس هایی کوتاه و نامرتب و بدون عشوه با یک لبخند. نفس های آخر اسفند است و این روزها ماهٍ کاملٍ اتمسفر روی بال ابرهای آسمان شهرم, تکنوازی پیانو دارد. صدایش میرسد به اینجا. صدایی لطیف و گویا که ندا میدهد: اِستکاتو بزن به هر کسی که بخواهد کُنسرت سَمفونیک دونفره ما را در اواخر اسفند بهم بریزد. یک سری صدا هم هست که صدای ریتم های ثابتٍ مترونومٍ زمان است. این ریتم ها به زندگی نفس می بخشد. من باید در عالم ناسوت بدون چشمهایم و با عمیقٍ حفره ی خالیٍ سینه چپم, که این روزها جای بلبل هایی است که خود را برای پرواز آماده میکنند, کائنات را بهم بریزم. هر چند هنوز زود است.. زندگی ام دارد نفس میکشد هنوز...

|لینک|

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 1:01

صفحه بندی