خرید بک لینک
از لحظه اول زندگی در حال انتخاب بودیم , هر لحظه مشکلاتمون بزرگ تر شد و انتخاب هامون سخت تر, روزهامون دلگیر تر...
انتخاب از اونجا شروع شد که زل میزدن تو چشمات و میگفتن مامان رو بیشتر دوس داری یا بابا؟ و وقتی میگفتی هر دو. میگفتن نمیشه! فقط یکی...
انتخاب رنگ گل سر, انتخاب پوشیدن شال یا روسری, انتخاب خریدن دفتر سبز ساده یا قرمز پر از گل, انتخاب دوست داشتن خدا یا خرما, ماه یا خورشید
بعد تر ها شد انتخاب زندگی با قرص یا خطر رو به جون خریدن, انتخاب رشته موسیقی, انتخاب رشته تحصیلی, انتخاب دوست, انتخاب کتاب,....
انتخاب خیلی سخته, شبیه یه دوراهه یا سه راهه میمونه که ته هیچ کدوم معلوم نیست, و تو مجبوری از یه راه بری, درست یا غلط!
به یه وضعیتی رسیدم که دوست دارم فقط امسال تموم شه, هر اتفاقی میخواد بیفته

امسال از بهترین سال های زندگیم میشه, میدونم بعدا دلم تنگ میشه, خیلی تنگ میشه, دوست دارم دنیامو رو مکث بزنم و فیلم بگیرم ازش که هر وقت دلم تنگ شد برگردم به این سالها, ولی نمیشه, شاعر میگه گاهی نمیشود که نمیشود , هر روز داره میگذره , هر روز نزدیک تر میشم به کنکور , هر روز نگرانی بیشتر , هر روز سردرگم تر از دیروز , مبهم تر , ولی حیف که نمیتونم بجای فکر کردن به انتخاب , از امسالم استفاده کنم, به وضوح دارم گذر زمان رو احساس میکنم...

انتخاب خیلی سخته.

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 12:44

صفحه بندی